دوستت دارم به زبان مادری، مهردادباقری

  • ۱۱۵۲
دوستت دارم به زبان مادری، مهردادباقری

منتشر شد......

"دوستت دارم به زبان مادری"

مهرداد باقری

اشعاری ناب از شهید حمیدرضا اسلامی فر

  • ۹۵۴
اشعاری ناب از شهید حمیدرضا اسلامی فر

چشم بصیرت

          مـــا ز "رهــائیـم" و"رهـا" مـی رویـــم     

            جــدا زخــط مـا ســوا مــی رویم

  چشـــم بصـیـرت چــو نـدارد کســـی   

              لـیک نـداند کـه کجا مـی رویم

خـصم زبون ،به خاک وخون می کشیم    

             کــاخ سـتم چــو بر مـلا می رویم

   بـهـر رهــــایـــی حـــریم حـــسیـن     

            بســته توکــل به خدا مــی رویم

گــو تـــوبــه (اسلامی) عضو بسـیج     

              بین که چه با شـور ونوا می رویم


دیو هوس

  خــواهــی اگر طـی کنـی ،مرحله عارفان                

                            نفس وهوی وهــوس، را بشــکـستـن ســزاست

یا زفـنـا دل بــبر، یــا بــه فــــنا دل بـبـــر           

                                افضــل از اینـهـا هـمه ،دل بـبریــدن رواست

تـابـع شـیطان شـدن، مـانــع عـرفـان بــود           

                                  تـابع شیطان کجا ،صاحـب عرفان کجاست

خالص اگر می شوی، نیت خود پــاک کن            

                                  نیت اگر پاک نیست،آن عــملش بــی بهاست

              کشتن دیو هـوس، فرض بر(اسلامی)است         

                                    کشـت اگر دیـورا ، بــنـد اســارت رهـاست

مصاحبه دکتر غلام‌محمد طاهری مبارکه با روزنامه مردم سالاری

  • ۱۶۵۷
مصاحبه دکتر غلام‌محمد طاهری مبارکه با روزنامه مردم سالاری

دکتر غلام‌محمد طاهری مبارکه محقق، پژوهشگر ادبی و استاد دانشگاه، چهره شناخته شده‌ای است که تاکنون افزون بر نگارش چندین کتاب و ده‌ها مقاله در حوزه زبان و ادبیات فارسی، در زمینه شاهنامه پژوهی نیز تالیفات متعدد و معتبری داشته اند که از آن جمله می‌توان به« شرح رستم و سهراب »منتشر شده توسط انتشارات سمت‌،« برگزیده شاهنامه به نظم و نثر» از انتشارات دانشگاه مجلسی و نیز برگزیده 6 داستان مشهور شاهنامه جزو «مجموعه مشهورترین شاهکارها» از آراد کتاب. و همچنین مقاله‌های بسیاری در زمینه اسطوره شناسی و شاهنامه پژوهی اشاره کرد اما عمده‌ترین فعالیت دکتر طاهری مبارکه تصحیح و تفسیر نسخه دست‌نویس نو یافته از شاهنامه است که می‌تواند گام موثر دیگری در شناخت این شاهکار بزرگ فردوسی باشد. مشروح گفت‌وگوی «مردم‌سالاری» با این استاد دانشگاه در این باره را می‌خوانید:

معرفی کتاب: مثل یک خواب

  • ۸۲۸
معرفی کتاب: مثل یک خواب

 پیرمردها و پیرزن های یزد، هنوز هم سخنران قبل از خطبه های نمازجمعه را از یاد نبرده اند. حرف های همین سخنران بود که دل هایشان را زیر و رو می کرد و جوان هایشان را راهی جبهه. ابراهیم فرمانده تیپ الغدیر یزد بود. با آن که متولّد سال 1339 در اصفهان بود، امّا مردم یزد بیشتر از اصفهانی ها می شناختنش. یکی دوباری هم سخت مجروح شد، توی مسجد برایش ختم " امن یجیب " برداشتند، تا دوباره سرپا شود. سال شصت و سه، عملیّات بدر، شهید شد. موقع تشییع اش توی اصفهان، یک تابوت خالی هم در یزد تشییع کرده بودند. آخر به مردمی که آنقدر دلبسته اش بودند، نمی توانستند بگویند منتقلش کرده ایم اصفهان. اما پسرش، علیرضا که آن موقع هفت ماه داشت، از بابای بیست و چهار ساله اش، به اندازه ی یزدی ها هم خاطره ندارد. »

کتاب " مثل یک خواب "، اثر راضیه عزیزی است که به سردار شهید ابراهیم جعفرزاده(1339 ـ 1362 ) می پردازد به روایت همسرش، خانم هادی. این کتاب در 72 صفحه ، با نثری ساده و روان، از سوی انتشارات ستارگان درخشان، مؤسّسه ی حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدّس، سپاه صاحب الزّمان( عج )، در 1390 ش در اصفهان منتشر شده که یکی از کتاب های مجموعه ی " از عشق باید گفت " است 

شهیدحاج ابراهیم جعفرزاده ،هماهنگ کننده مبارزات انقلاب در شهرستان مبارکه

  • ۸۴۱
شهیدحاج ابراهیم جعفرزاده ،هماهنگ کننده مبارزات انقلاب در شهرستان مبارکه

حاج ابراهیم جعفرزاده فرمانده تبپ مستقل ۱۸ الغدیردر تاریخ ۳۹/۱۱/۲۲ در یک خانواده مذهبی و متدین، در شهر شهیدپرور اصفهان بدنیا آمد.

 از همان دوران دبیرستان، پی به ماهیت رژیم منفور پهلوی برده و مبارزه با آن را آغاز نمود. به هنگام برپایی جشن‌های سلطنتی، زبان به اعتراض می‌گشود، که در این رابطه چندین بار دستگیر و مورد آزار عمال رژیم شاه معدوم قرار گرفت.

این شهید بزرگوار همچنین در ساماندهی و شکل دهی فعالیتهای ضد رژیم ستمشاهی در شهرستان مبارکه  همراه با شهدای بزرگواری هنچون نصوحی ،زینلی،ربیعی و مختاری نقش مهمی را ایفا نمود

پارک گل نرگس

  • ۱۱۹۴
پارک گل نرگس

پارک گل نرگس - مبارکه-عکس از: مرتضی صالحی

دریای غم یاوفات آقای مبارکه ای /سروده: عبدالحسین آیتی درسال 1325

  • ۸۹۰
دریای غم یاوفات آقای مبارکه ای /سروده: عبدالحسین آیتی درسال 1325

مجله آئین اسلام/شماره 118/25تیر1325

دریای غم یاوفات آقای مبارکه ای /سروده: عبدالحسین آیتی

رحوم عبدالحسین آیتی یزدی  در مجله "آئین اسلام" شرحی در باب وفات مرحوم مبارکه‌ای بدین شرح مرقوم نموده است:

"سحبانِ عصر رفت. حسّانِ دهر در خاک خفت. زبان ناطق ملّت، جهان را بدرود گفت. هیجده سال بود نگارنده با مرحوم صفا حاج سید محمد علی واعظ مبارکی اصفهانی آشنا بودم، ولی دو سال اخیر که آن مرحوم تقریظ بر "کتاب نبی" یا "تفسیر آیتی" نوشتند، آشنایی به رفاقت مبدل شد.

گویا قضای آسمانی در کمین بود که پیش از حدوث این فاجعه، بر جزئیات حال آن مرحوم آگاه شوم؛ از این رو توافق افق، ما را به هم نزدیک کرد، چندان که متجاوز از دو ماه در اصفهان شب و روز، گاه و بیگاه با هم بودیم و کاملا با اخلاق و افکار و عقائد این مرد بزرگوار آشنا شدم.

مرحوم مبارکی تنها ناطق بر سر منبر نبود، بلکه ناصح مهربانی بود که با لطف بیان، آشنایان خود را متنبه می‌ساخت. علاقه اسلامی او به کمال بود، بی آن که کمتر موهومی را مورد توجه قرار دهد. مسافرت‌های هند و مصر موجب پختگی و پخته کاری‌های آن مرحوم شده بود. همدمی الیف و مصاحبی انیس بود. نسبت به دوستان خود صدیق و وفادار بود، و بالاخره صفات و اخلاق پسندیده اش بر نکوهیده ها غلبه داشته، شخصی به تمام معنی موحّد بود.

چون نمی‌خواهم مبالغه و اغراق گفته باشم، این است که نمی‌گویم هیچ‌گونه نقیصه اخلاقی نداشت، ولی می‌گویم که در برابر هر نقیصه، چندین خصیصه نیکو داشت...

خلاصه این است که مرحوم مبارکی آدم بسیار خوبی بود، در جودت ذهن و هوش سرشار کم‌نظیر بود. قریحه نظم هم داشت و "صفا" تخلص می‌کرد.

دریای غم یا وفات آقای مبارکی

امسال باز، آمده از ره، بهارِ غم

 

طوفانِ غم فکنده مرا در بحارِ غم

 

 

کم بود بار غم مگرم پار، ای فلک!

 

کاین بار غم فزود دگر ره به بار غم

 

غم‌های پار، کهنه مگر بود ای دریغ!

 

کامروز تازه گشت مرا روزگار غم

 

 

 

امروز روزگار میان غمم نهد

 

فردا شبم زمانه کشد در کنار غم

 

غم مستبدّ و کهنه پرست است و مرتجع

 

کاین گونه یار ما شده اندر دیار غم

 

فارغ ز غم ندیده‌ام اندر همه دیار

 

در شهر یار ماست مهین شهریار غم

 

غم کشت هرکه را که به غم غمگسار گشت

 

در دهر بهر ماست مگر زهر مار غم

 

گه غم ز آسمان به سرایم فتد چو گل

 

بر پای دل خلد به زمین، گاه خار غم

 

گه بی سلام آید و در دل کند مقام

 

گه بی درود می‌رود این است کار غم

 

غم شاه مطلق است در این کشور وجود

 

کس نیست چون جناب جلالتمدار غم

 

اندیشه اش بود نه ز شاه و نه از وزیر

 

یا لَلعَجَب ز قدرت و از اقتدار غم

 

انسان اگر که فاعل مختار بُد چرا

 

مجبور بود این همه در اختیار غم

 

عیبم مکن بگویمت ار: تیزتر بود

 

از ذوالفقار شیر خدا، ذوالفقار غم

 

ترسم به بارگاه خدا نیز سرفراز

 

باشد هماره حضرت پروردگار غم

 

گوید منم که بر همه پاداش می‌دهم

 

کاین گونه می نهم همه را در فشار غم

 

صابون غم به رخت همه خلق خورده است

 

گاهی به حجله غم و گه در مزار غم

 

گاهی غم زن است و گهی بچّه، گاه نان

 

پشت تمام خلق شکسته ز بار غم

 

اندوه دوست، غصّه دشمن، غم وطن

 

کرده تمام خلق جهان را دچار غم

 

چونان که بنده از پس هفتاد و اند سال

 

گه غم سوار من بُد و گه من سوار غم

 

جستم یکی رفیق و ببستم دلی به او

 

گفتم دگر نمی زیم اندر خمار غم

 

 

کاین دوست عالم است و برازنده و شفیق

 

دیگر کسی نمی‌بردم در قمار غم

 

سحبان عصر و ناطق ملت، دُهاءِ دهر

 

با دوستیّ او نبَرم انتظار غم

 

نسل رسول، سید محمد علیّ راد

 

یار من است و من نشوم هیچ یار غم

 

اندر تخلص است "صفا" خود صفای صرف

 

او دوستار من، نه منم دوستار غم

 

بر پشت کوه صفه نهادم چو پشت خویش

 

ناگه بلند گشت از آنجا شرار غم

 

آمد خبر که مَردِ صفا، فجأه کرد و مُرد

 

از این خبر فتاد به هر قلب، نار غم

 

اندر هزار و سیصد و هم شصت و پنج رفت

 

پنجاه ساله مرد از این خاکسار غم

 

زاهل مبارکه به مبارک سرای خلد

 

رفت و نهاد داغ الم بر عذار غم

 

ثابت شده که نیست در این دکّه وجود

 

عیارکی که بشکند آخر عیار غم

 

خاموش "آیتی" که تو خود هم روانه‌ای

 

زین خانه سرور، از این خارزار غم



سایت مفاخرشهرستان مبارکه :www.mobarakehcity.ir

سید جلال‌ موسوی‌نسب‌/نویسنده ومترجم

  • ۱۴۲۸
سید جلال‌ موسوی‌نسب‌/نویسنده ومترجم

شادروان سید جلال‌ موسوی‌نسب‌ در سال‌۱۳۰۲ در یک‌ خانواده‌ روحانی‌ در شهرستان‌ مبارکه‌ (فعلی) متولد گردید تحصیلت‌ ابتدایی‌ را در دبستان‌ برزگران‌ مبارکه‌ به‌ پایان‌ رساند او در کودکی‌ تحت‌ تربیت‌ و تعلیم‌ امام‌ جمعه‌ لنجان‌ پدربزرگش‌ قرار داشت‌ سپس‌ برای‌ ادامه‌ 

وصیت نامه شهیدحجت الله ابراهیمی

  • ۹۹۹
وصیت نامه شهیدحجت الله ابراهیمی

باسلام ودرود برمحمد(ص) پیغمبروفرستاده خدا.سلام ودرود برحضرت علی (ع) ولی خدابرهمه خلق وباسلام ودرودبرفاطمه زهرادخت پیامبر(ص)وسلام ودرودبرامام حسن (ع)فرزندفاطمه وسلام ودرود برسرورشهیدان کربلاحضرت امام حسین(ع)وسلام ودرودبرکلیه امامان معصوم وسلام ودرودبه پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی علیه السلام وسلام ودرودبرنائب برحقش امام خمینی وسلام ودرودبرکلیه روحانیون متعهدبخصوص ایت الله منتظری وطاهری عزیزوسلام ودرودبه روان پاک شهدای صدراسلام تاکنون سلام ودرودبرکلیه خانواده های شهداومعلولین ومجروحین ومفقودین واسرای جنگ تحمیلی عراق برایران اسلامی .

زندگی نامه شهیدمصطفی کرمی

  • ۹۵۱
زندگی نامه شهیدمصطفی کرمی

سخن گفتن ازشهیدی باابعاد گوناگون ،ازاسوه ای که جمع اضدادبود،ازآهن واشک ،ازشیریبشه نبردوعارف شبهای قیرگون ،پدریتیمان ودشمن بی رحم کافران ،بسیارسخت ومحال است .سخن گفتن ازشهیدمصطفی کرمی این مردعمل نه مردسخن واین اسوه مقاومت ونمونه کامل هجرت ،این علی کوچک زمان ،این همزء کربلای کردستان سخت و دشوا راست چراکه حتی

غلامعلی ابراهیمی درچه/شاعر

  • ۱۶۱۲
غلامعلی ابراهیمی درچه/شاعر

                                                 
یا رب تو مرا درهمه جا یاور باش                بانورخودت جلوه ای از کوثر باش
دستم تو بگیر و یاری از من بنما                  درجان و تنم  صفایی از مادر  باش 
درروح وتنم پرتویی ازمهرت بخش               با  لطف  وصفایت   تومرا یاورباش 
دل را توببین چه با صفا  گردیده                یارب به سرم همیشه چون اخترباش 
یا رب تومرامکلفم فرمودی                        در سنگردانشت     مرا یاور باش 

احمدرضاریاحی/شاعر

  • ۱۱۰۴
احمدرضاریاحی/شاعر
 اما نشد

با  حقوق  داده ام   صد  وعده ها    اما   نشد

تا   بکوبم  برتورم  ضربه ها امانشد

من سه سالی قول کیف وکفش وساعت داده ام

با  همه  شرمندگی   ازبچه ها امانشد

گردش و  پارک وسفر  تقدیم از   ما    بهتران

ساعتی    خلوت کنم  ازدیده ها امانشد

فارغ   التحصیل    دانشگاه       آزادیم     ما

تاکه رسته ازصف بی کاره ها امانشد

عمه   و  دایی  و  خاله  جملگی   لیسانسه اند

در  پی کارم   برا  لیسانسه ها امانشد

صد   تقاضا  داده ام   ازبهر     وام    اشتغال

 تا  فروشم  بستنی  درکوچه  ها امانشد

یا   همایش  یا   فراخوان یا   سمیناری   شدم

 تا   بگیرم    بی  تامل   بهره ها امانشد

درنظام   تازه ی   آموزشی       بهر     پسر

آرزو   کردم    بگیرد   نمره ها امانشد

گفته   بودم   من   ز  دست این جناح ودسته ها

لال   و  کر باشم   ببندم  دیده ها امانشد


عشق یعنی

روزگاری   بی  در و بی پیکر  است

عشق دورانش عجب دردآوراست

عشق   یعنی     وعده های       آبکی

حرف  مفت  وخنده های زورکی

عشق یعنی   پرسه های   توی   پارک

بوی عطروادکلان ورنگ لاک

عشق یعنی   سوژه هایی    از  بلوغ

ابتدایش    با   کلک  آخر دروغ

عشق  آرایش    بود    طعم     پفک

روزاول شور وبعدش بی نمک

رونق  عاشق   شده    رنگ     ژله

دم  گذاری های   مفتی   در تله

رنگ عینک های عاشق بس سیاست

شیوه ی ردگم کنی های بلاست

عاشقان   پرسه  زدن   در  مبطلات

گله ها  دارد  ز دست منکرات

چشم معشوقی که پر از گریه  است

دادوفریادی که بی مهریه است

با  جلیقه   عاشقی    دارد    کلاس  

ظاهری دارد  ولیکن  بی اساس

قلب عاشق گشته است هردم هلاک

تا که دیده مانتوهای چاک چاک

مانتو ی  کوتاه  و  زلف  خوش نما

عاشقی ها  را   نموده    بر  ملا

بوق پیکان   چشمه  جوشان   عشق

گر پراید آید  بود  درمان  عشق

درپروعاشق کمی  سنگین تر است

چهره معشوق او رنگین تراست

عاشقی   با  سامسونت   غوغا  کند

کا ر و  کسب  عاشقی افشا  کند

وعده های  عاشقی  بی پاسخ  است

عاشق شلوارچرمی بی مخ است

عشق  موهایی   که   آلمانی    شده

رنگ  عشقش  بند  تنبانی   شده

آنکه   در  کوی  و  بیابان  دل  دهد

زندگی   تا  سینه   اندر گل  نهد

در   پیاده رو    گهی   عاشق تر ند

جفتشان  با  بستنی   دل می برند

عاشقی  ازبهر آن   جانان   نکوست

کل  هستی  در خم ابروی اوست


رویا

لحظه هایی   غرق   در  رویا  شدم

توی  خوابم  صاحب   دنیا  شدم

با  حساب   جاری   و  میز و مبایل

غرق  خورخور وارد  ویلا شدم

کیف   خود  را  دیده   بودم پر دلار

بر  عیالم    بلبلی     گویا   شدم

وعده هایی    آبکی    کردم   ردیف

بی   خود  از  اندیشه  پویا  شدم

گه   رئیس   و  گه  مدیرعامل  بدم

تک  سلیقه شخص  بی پرواشدم

با   افاده   پشت     میز    وعده ها

غافل  از  مستضعف  و تقوا شدم

حرف  اول   در  همایش   ها  زدم

چهره   معروف   در  سیما  شدم

اهل    مطبوعات   و  با   نیش  قلم

کاه   کوهی    کردم  و بلوا شدم

افتخارم   پست    و   عنوان   مقام

تکیه   بر  قدرت زدم غوغا  شدم

پر  کشیدم  دور  دنیا  غلت   خواب

من   دوروغی   د ر هواپیما  شدم

با کلینتون (1) گپ زدم از  هر  دری

سوی   مسکو رو  به  آسیا  شدم

صحبت ازپیری  و یا  مرگی   نبود

ا ز  غرورم    ریشه   دنیا   شدم

خواب غفلت بودومن درعمق جهل

ا ز   سیاهی   اهل   آفریقا   شدم

همسرم  فریاد هی  خورخور  بسه

جا  پریدم  پیش   خود  افشا  شدم

با  خودم   صادق   شدم   اما دگر

طنز  ناقابل   در  این   دنیا  شدم

 

 

 


1-      کلینتون ریس جمهورسابق آمریکا

 

ارزانی

می شود  یادی   ز  ارزانی  کنیم

بهر روحش فاتحه خوانی کنیم

نم نمک   با  اسکناسی   یا   دلار

قبر  آن   را   نوربارانی  کنیم

از  تورم    خسته   و  افسرده ایم

در پزشکی  پول درمانی  کنیم

در بدهکاری  به پایان  می رسیم

کاش می شد گونه  بارانی کنیم

با  همه   شرمندگی های   حقوق

تا به  کی از وام مهمانی  کنیم

موج قیمت ها دهان بگشوده است

نا  علاجی   عمر پنهانی  کنیم

د ر سیاست  مانده ایم   و  زندگی

بر  کدامش   فکر  پایانی  کنیم

زندگی  یک پول   و   دوم  پارتی

گر  نباشد    بند   تنبانی   کنیم

از کباب  و بره  و  ته  چین مرغ

یاد  سنگک   یاد  بریانی  کنیم

از برای صرفه  جویی های   آب

جیره بندی  های   لیوانی  کنیم

خسته   از  روغن   نباتی   زمان

یا د  روغن های  حیوانی  کنیم

تا   مدل های   جدیدی   می رسد

فکر نوبت  توی  سلمانی  کنیم

با همه خوش  باوری های  زمان

این  شکم  را  گاه صابانی کنیم

توی سیما  می شود  ما هم  کمی

یا مدیری یا که مهرانی(1) کنیم

می شودلیکن اگردرخویش وخود

یا  که   زنگی  یا مسلمانی کنیم

بس  بیا  با  گام   رستم  وار خود

چاره سازی راسخنرانی کنیم

 

1-منظورآقای مهران مدیری هنرپیشه تلوزیون که طنز پردازبزرگی است می باشد

 

شماچطور

خانه بر دوشیم  و ما بی  خانه ایم   شماچطور

 

زیر سقف  وعده هالم داده ایم شماچطور

توی  زنجیر تورم  دست   و  پاها  می زنیم

 

یک  دوسال آینده مادیوانه ایم شماچطور

زندگی با چرخ پنچر گاز  بی  جا  می خورد

 

در  تلاش  بنزین  روزانه ایم  شماچطور

گربه شمعی روکنیم ازقبض جانفرسای برق

 

ما  برای   زندگی  پروانه ایم  شماچطور

آرزوی   سرپناهی   عاقبت   ما  را  شکست

 

حالیا  از  پا  دگر  افتاده ایم   شماچطور

زندگی   با    مشکلاتش  عاقبت   بازیچه  شد

 

تازگی    بازیچه    رایانه ایم   شماچطور

یک شبه بعضی به نان وپول وپیکان می رسند

 

می دویم  و آخرش بی چاره ایم شماچطور

با  تمام  بوق  و کرنای   جناح   و  دسته ها

 

هریکی برخویش وخودرندانه ایم شماچطور

 

چون حقوق ما بسی شرمندگی برجا گذاشت

 

انتظار   عیدی    سالانه ایم    شماچطور

 

نوبت وام زمین رامابه وارث داده ایم

 

با  دلا ر  و پارتی ما بیگانه ایم شماچطور

خسروابراهیمی درچه/شاعر

  • ۱۰۲۶
خسروابراهیمی درچه/شاعر

او داد به من وعده دیدار ، نیامد                             بخشیده مراصد دل خونبار،نیامد


صدچله گرفتم سرشب تابه سحرگه                       گریان وغمین بودم وبیدار ، نیامد

 

گفتم که نشینم سر راهش چوگدائی                       بازیچه او شد دل بیمار  ، نیامد

 

گفتم که ز خرمای لبش کام بگیرم                          افسوس که عاشق کش تمار ،نیامد


هرجاکه بدیدم اثری ازسرپایش                                صدبوسه زدم بالب تبدار ، نیامد

 

رفتم زغمش گوشه مسجد بنشستم                             خسرو تو بمان کان بت عیار، نیامد 


عاشق شو ....

 

ای فرورفته به تاریکی خود عاشق شو

که ز عشق آمده هرچیزبه دنیای وجود

پیش از این ،این همه نیرنگ نبود

حیله وجنگ نبود

همه عاشق بودند،همه صادق بودند

کس دراندیشه فردا نبودکه چه سان زندگی ام می گذرد

لقمه ای نان خشک مزه ای دیگر داشت

طعم هستی می داد،طعم مستی می داد،مزه عشق وامید

همه شادومسرورعاشق هم بودند

زیرکرسی همگی گردچراغ ،پیش پدر،

همچویک شاخه گل  

 خنده به لب درحضورماد

تابه تقسیم دهدمیوه عشق وامید

چقدر زیبا بود،خنده ها ازته دل همه پرمعنابود

قصه لیلی ومجنون می گفت ،قصه خسرو وشیرین می گفت

همه ازعشق وصفا ،همه ازیادخدا

عشق باسرپنجه مهرمی کوبید به درمنزل دل

که به میهمانی او آید وبس

همه جازیبائی معنی خود راداشت

خنده مادرپیری که نبودش دندان

یا که یک ریسه ابروی پدرکه سرازیرشده چون آونگ

چقدر زیبا بود

نورکم رنگ چراغی که به ظلمت درگیر

قصه دل می گفت ،دل یک عاشق پیر

دمشان گرم چو آهنگ صدای عاشق

نگهی نرم چو پرواز پر ،پروانه

دستهازبروخشن بود ولی نرمی عشق وصفا باخود داشت

درمیان دل ها بوته عشق ومحبت می کاشت

کو دگر آن همه تندیس جوانمردی وعشق

کو دگرآن همه آئین صفا

کوزه آب زلالی که زدست دختر،

هدیه می گشت به دستان پدربوی عطرگل یاس بوی نرگس می داد

درعوض حس نگاه پدرپیر بدش اجرت مزد

که به چشمان جگرگوشه خودمی نگریست

باصدایی لرزان که دعایش می کرد(پیرشوی دخترکم)

یاکه آن مردجوانی که دو زانوی ادب

زد برپشت زمین با نگاهی که برآید ازشرم

پیش یک مادرپیر،

حالت سجده به درگاه خدارامتجسم می کرد

کودگرآن همه آئین صفا

کودگرآن همه آئین جوانمردی وعشق

همه دنیا شده خانه گرگ

گرگ هایی به شبیه آدم

نه پدر مهرپسر بردلش ونی مادر

نه پسرحرمتی ازموی پدر می دارد

همه دنیا شده خانه گرگ

 نیست دیگر خبر ازعشق وصفا

نیست دگر خبرازمهرو وفا

سینه ها سنگین است ،دل ها غمگین است

ما که قرن های درازفخر وتمدن داریم

ریشه راگم کردیم اصل راگم کردیم

ما زماه رمضانیم نه ازنسل وحوش

ریشه راگم کردیم

کو دگرآن همه آئین حجاب،  کو دگرآن زن محجوب قدیم

کو دگرآن همه آیات حجاب

اصل راگم کردیم

قصه لیلی ومجنون فراموش شده

قصه خسرو وشیرین فراموش شده

عشق فرهاد دگر گرد غریبی بگرفت

بی ستون جای ستون گشته حصار ،درمیان دیوار

که زبی مهری واز مکروریا ساخته اند

سفره عشق دگرمفلس وبی چاره شده

پرده شرم وحیا پاره شده

ریشه راگم کردیم اصل راگم کردیم

دختران همچو عروسان دم حجله شدند

همگی بی پروا پسران سنبلی ازدخترها

ما نگویم که زیبایی ظاهر جرم است

لیک هرکس به حریمش زیباست  

استغنای میرشکار

  • ۱۰۶۶
استغنای میرشکار

همایون میرزا حاکم اصفهان  ، عبدالحسین میرشکار مبارکه را که از آزادگان وشحاعان روز گار خودو محافظ جان مردم مبارکه بود وزندگی خود به شکار می گذراند را گفت: بیا تا این قریه ی مبارکه راتمام به نام تو کنم...عبدالحسین گفت: مرابه آن احتیاجی نیست ، تفنگی دارم وزندگی خود را با آن می گذرانم ومرا کفایت است.ظل السلطان گفت : بیا تا تورا تفنگی نیکو دهم.عبدالحسین گفت: مرا همین تفنگی که دارم بسیار نیکوست...

استهلال در شهرستان مبارکه

  • ۱۰۹۲
استهلال در شهرستان مبارکه

دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 25 ثانیه 

سی امین روز-نگاهی تصویری براستهلال درشهرستان مبارکه

  • ۸۲۲
سی امین روز-نگاهی تصویری براستهلال درشهرستان مبارکه

 


دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 25 ثانیه 

آهنگ مدیون ازسعیدمولوی

  • ۱۱۰۹
آهنگ مدیون ازسعیدمولوی

 


دریافت

مریم رحبی/شاعر

  • ۱۱۳۰
مریم رحبی/شاعر

متولد:1368


در انتظار معجزه ای

توی صحنه ی بعدی...

که من سکانس آخر بودم

واین شعر تیر خورد

نه اصلا

موهایم زیادی پرکلاغی بود که...

آخر هیچ داستانی نرسیدم...!

پشت پلک ها-نجمه شیخ

  • ۱۰۸۵
پشت پلک ها-نجمه شیخ

 متول:1370

کتاب منتشره:صداییپشت پلک های خیس 


سقوط می کنم بی هوا

جعبه تقسیم کم از عیب نیست

سیمم پاره می شود

تا اوج بگیرم موج می گیردم

آهای دو بعلاوه غیرتت کجا رفته

تا آنتنم تنظیم شود

حالا تو هی شبکه عوض کن

 

 

مهسا اعلایی/شاعر

  • ۱۱۸۹
مهسا اعلایی/شاعر

موقع آفرینشت یک بار توی چشمم نگاه میکردی

همه جا هرج و مرج بود و شما پشت هم اشتباه میکردی

قصدم این نیست کفرنامه شوم ارث بابام را طلب دارم

می شد این بنده های یاغی را لااقل سر به راه میکردی

ما که خوبیم خوبی از خود توست روح تو در وجود ما جاریست

فکر شیطان چه بود توی سرت؟در وجودم که هاااه میکردی

زیر باران نعمتت گرم است نفس خانه های بالادست

بین بی خانه های پایین هم فکر شال و کلاه میکردی

خوب میشد که سر زده یک روز میهمان زمینتان بشوید

شعر من را دروغ اگر میگفت مثل من رو سیاه میکردی

 

معصومه طاهری/شاعر

  • ۱۰۲۵
معصومه طاهری/شاعر

تقدیم به بانوی مهر*حضرت فاطمه زهرا(ع)*

تو از قبیله ی سحر،که نه،از آن فراتری

درست گفته باشمت؛زکیه بنت اطهری


نوادگان شمس را نشانده ای در آسمان

چه خام گفته است عدوکه ازسلاله ابتری 


شکوه آیه های شب نشسته در نگاه تو

به قامت قیامتت،نشانه های کوثری

 

خیال کرده ام ترا به خواب دیده ام ولی...

تو رخ نشان نمی دهی ،که در حجاب ازهری

 

ستارگان شعر من یکی یکی گداختند...

در آسمان شعر من تو آن یگانه اختری 

نسرین مرادیان /شاعر

  • ۱۱۷۳
نسرین مرادیان /شاعر

  نسرین مرادیان متولد ۱۳۶۵


 1

از لامپ های ریسه رفته توی کوچه تا این اتاق درهم و برهم گرفته

از ته کشیدن با غذای توی بشقاب تا فکرهای الهم و پلهم گرفته

از عادتی که من به تو هرگز نکردم از فکرهایی که تو را با من نگه داشت

از جراتی که ما دوتا پیدا نکردیم از چیزهای زورکی عقم گرفته

کف میکنم در ظرف های نیم خورده کف میکنم در بغض های ماستمالی

بالا می اید گریه ام در ظرفشویی زیر گلویم را کسی محکم گرفته

در دست هایم کش میاید دستکش هام تا مشکی پیراهنی که چرک مرده

توی دلم هی رخت میشورد زنی که...توی سرت مردی عزاماتم گرفته

دارم خودم را میچپانم زیر جلد این پیشبند خانه دار نصفه نیمه

تو بیصدا قل میزنی در ذهن قوری دم میکشی توی هوای دم گرفته

پاهام در سرمای خانه خواب رفته تو خواب رفتی زیر گرمای پتویت

بغ میکنم در عکس های بی عروسی امشب دلم از عالم و آدم گرفته

 

نویددرخشان/شاعر

  • ۱۰۴۷
نویددرخشان/شاعر

 

نویددرخشان متولد1368


شعرهایم نماد تکرارند

شکوه از واژه های بیمارند

نطفه ی بغض های بی باران

در پس کیمیای ایثارند

خالی از تازگی و شادابی

یا امیدی برای دیدارند

صحبت از دست های آلوده

که به دل شیله پیله میکارند

تاکه من  بی تو باز من هستم

شعر هایم نماد تکرارند

گروه نمونه تواشیح معراج

  • ۱۳۳۴
گروه نمونه  تواشیح معراج

 از راست به چپ : مظاهر فروغی - علیرضا نصوحی - محمد حسین باقر پور -اکبر فروغی - علیرضا خالویی - حسین نصوحی - علی ایرانپور

نمایش فیلم:ورودی شهرمبارکه

  • ۱۱۳۱
نمایش فیلم:ورودی شهرمبارکه

 


دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 27 ثانیه 

شهیدغلام حسین ضیایی قهنویه /شاعر

  • ۱۰۶۳
شهیدغلام حسین ضیایی قهنویه /شاعر

سال 1345 بود که غلام حسین در روستای قهنویه(استان اصفهان) پا بر خاک نهاد. او در جمع پر محبت خانواده پرورش یافت و تحصیلاتش را تا اخذ مدرک دیپلم در رشته ی اقتصاد ادامه داد.
غلام حسین در زمان جنگ تحمیلی همراه یگان بسیج لشگر 8 نجف اشرف راهی جبهه های حق علیه باطل شد. او در طول سال های حضورش در عرصه های ایثار و مردانگی با تمام توان از خاک پاک کشورش محافظت نمود. تا این که در تاریخ 8/11/1365 در عملیات کربلای 5 در سن 20سالگی شهد شیرین شهادت را نوشید. این بار نیز شلمچه وعده گاه میثاق او با حق تعالی بود.

نمونه اثار:

افق امشب سراسر لاله‌پــوش اسـت
زمـیـن از داغ یــاران در خـروش اســت
نمـی‌رقـصـد گل انــدر جشن مـهـتـاب
که امشب بلبل عاشق خموش است


صدا در دشت می‌پیچد که جنگ است
سفـیـر تــیـــر و آوای تــفــنــگ اســت
هــراســی نــیـست از گـرگ بــیـابــان
قــطار کـهــنـه مـا پــر فــشــنگ است 



شهیدمحمدعلی ضیایی /شاعر

  • ۱۱۳۶
شهیدمحمدعلی ضیایی /شاعر

سال 1328 بود . مردم روستای « قهنویه » ( استان اصفهان ) دسته دسته برای دیدن محمد علی به خانه آقای ضیایی رفتند. محمد علی در سایه ی تربیت اسلامی خانواده پرورش یافت و تحصیلاتش را تا سال اول دوره ی راهنمایی ادامه داد. 
با اوج گیری انقلاب اسلامی به خیل خروشان مردم مبارز پیوست. وی پس از ورود امام (ره) به میهن و تشکیل حکومت اسلامی در سال 1359 به عضویت سپاه پاسداران درآمد. جنگ تحمیلی عرصه ی دلاوری های ضیایی در جبهه های جنوب و غرب ایران اسلامی بود. او در عملیات رمضان و بدر حماسه آفرید و در تاریخ 4/2/1364 به علت اصابت ترکش کاتیوشا در جزیره ی مجنون شاهد بزمگاه حق تعالی گشت. پدر محمد علی مدتی قبل از او به شهادت رسید . از محمد علی ضیایی یک شعر به نام مرغ زرین بال به یادگار ماند.

ای طلوع صبحدم در دیده بیدار من
ای گل سرخم « نسیبه » میوه پر بار من
ای فروغ چشم مادر ، کوکب شبهای تار
غنچه اشک منی در دیده بیدار من 
پر گشا سوی پدر ای مرغ زرین بال عشق
طوطی خوش صحبتم ای حاصل گلزار من
ای که در باغ دلم بذر محبت کاشتی 
ای که پژمرده ست دور از تو گل رخسار من
دفتر زیبای من ای مونس تنهای دل
تو چراغ روشن عمری به شام تار من 
غنچه نیلوفری در باغ سبز آرزو
در بهار زندگانی محرم اسرار من
سبز بختم کرده ای ای روح سر سبز بهار
سبز باشی جاودان، ای شاخه گلبار من

شهیدحجت الله ضیایی قهنویه/شاعر

  • ۱۲۲۶
شهیدحجت الله ضیایی قهنویه/شاعر

سال 1344 کودکی در قهنویه شهرستان مبارکه پا به عرصه ی گیتی نهاد. پدر نامش را به عشق حضرت بقیه الله الاعظم (عج) حجت الله گذارد. 
تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را که به پایان رساند لباس سبز سپاه پاسداران را بر تن نمود تا از مرزهای میهن اسلامی دفاع نماید. 
ضیایی در عملیات های مختلفی مردانه حضور یافت و سرانجام در تاریخ 21/11/1364 در عملیات والفجر8 در 20 سالگی شاهد بزمگاه حق تعالی گشت. 
از او چند شعر به نام های «درس جنون»، «شمع حق»، «مرگ سرخ» به یادگار ماند.

در مکتب دل درس جنون می گویند
یا قصه سرخ آزمون می گویند
گر طالب عشقی توبیا! ای عاشق
در مدرسه ای که درس خون می گویند


خوشا با عاشقان همخانه بودن
به گرد شمع جان پروانه بودن
به زیر تیغ حق گردن نهادن
شهید عشق آن جانانه بودن


شهیداسدالله شیخی/شاعر

  • ۱۲۶۲
شهیداسدالله شیخی/شاعر

اسدالله در سال 1330 در شهرستان مبارکه متولد شد. تحصیلاتش را تا کلاس ششم ابتدایی به پایان رساند. سپس به علت فقر مالی خانواده به کار کشاورزی روی آورد. او چند سال بعد در حرفه ی بنایی آغاز به کار کرد و ضمن آن در کارخانه ی سیمان به فعالیت پرداخت. شیخی در طول دوران حیاتش هیچ گاه از یاری محرومان غافل نشد.
او بعد از پیروزی انقلاب به عضویت بسیج محل درآمد و با آغاز جنگ تحمیلی برای حمایت از مرزهای ایران اسلامی و تمامیت ارضی کشورش راهی دیار نور شد.
اسدالله بعد از 28 روز نبرد مردانه مجروح گردید و در حین انتقال به پشت جبهه همراه با 12 مجروح دیگر، بر اثر اصابت بمب هواپیمای دشمن به آمبولانس در تاریخ چهرم فروردین1361 شاهد بزمگاه عشق الهی گشت. شعر زیر اوست:

من آن سرباز جانباز حسینم
سرافرازم که سرباز حسینم
من آن قربانــــــی راه خــــدایم
شهیدی از دیـــــار کربــــلایـــم
وضو بگرفته ام از خون به سنگر
ســرودم نغـــــــمه الله اکبــــر
بیادمادر مکن افغان و شیون
مبادا شاد گردد دشمن من
شهیدم من شهید راه دینم
که در عالم شهادت آفرینم
شهادت این چنینم داد عزت
نرفتم زیر بار ننگ و ذلــــــت

شهیدبهمن ایرانپور/شاعر

  • ۱۰۳۳
شهیدبهمن ایرانپور/شاعر

نمونه اشعار:

روزی کــه لـبــاس رزم را پــــوشــیــدم
در یــاری اســلام ز جـــان کــوشــیــدم
بـــا رهـــبــری امـــــام خـــــود روح الله
پــروانــه صــفــت بــه گـرد او گــردیـــدم
شــور شــرف شــهـادتــم بـود بـه ســر
تـــا آن‌کــه مقــام خــویــشـتــن را دیـدم
ســرباز به خـــون خـــفــتــه ثـــار الله ام
در ســنـگـر اسـلام بــه خــون غـلطـیدم
جــان دادم و قــربـــانــی جانــان گشتـم
فــریــاد حــسـیـن را ز جان بــشـنـیــدم
در کــوی مـنــای عــشــق اسـمـاعـیـلم
از آب حــیــات جــــرعــــه ای نــوشـیدم
گرپیکر من عرق به خون شد غم نیست
در راه خـــدا کـشــتـــه شــدم جـاویــدم 

تقسیم زاینده رود در 923 ه.ق

  • ۱۳۰۴
تقسیم زاینده رود در 923 ه.ق

 

زمین‌شناسان روشن کرده‌اند در زمانی که قسمت بزرگی از اروپا پوشیده ازتوده‌های یخ بود، سرزمین ایران دوره‌ی باران را سپری می‌کرد. اما عمر این دوره دیری نپایید و جای خود را به عهد خشک داد که تاکنون ادامه دارد. (گریشمن، ۱۳۸۶: ۳۵) چاه‌ها، قنات‌ها و آب‌انبارها که قدیمی‌ترین آثار برجای مانده از آن‌ها با پیدایش نخستین تمدن‌های ایرانی هم‌زمان می‌باشد،

آقا سید عبدالله دهنوی

  • ۱۱۶۶
آقا سید عبدالله دهنوی

وی عالمی کامل و فقیه و واعظ مسجد جامع دهنو بوده و قبرش در تخت فولاد اصفهان است. بر روی سنگ قبر یکی از فرزندانش که او نیز عالم بوده، به نام آقا سید علی حسینی، در جوار آرامگاه مرحوم شیخ محمد تقی جمالی در قبرستان دهنو چنین نوشته شده است.

 

هوالباقی

 

«آرامگاه شادروان سید الجلیل جناب جناب آسید علی حسینی فرزند جناب مستطاب عالم الکامل الفقیه آقای آسید عبدالله غفراله دهنوی بتاریخ یکهزار و سیصد و بیست و سه شمسی» 

شیخ محمد تقی جمالی

  • ۱۲۶۵
شیخ محمد تقی جمالی

مرحوم شیخ محمد تقی جمالی متوفای سال ۱۳۶۴ هـ .ق

«ویاز اهل فضل وعلم  شناخته شده و در دهنو مبارکه دارای کتابخانه خصوصی بوده » قبر نامبرده در قبرستان دهنو و در سمت شمالی قبور شهدای این محل قرار دارد. بر روی سنگ قبر وی چنین نوشته شده است :

هوالباقی

«وفات مرحوم جنت مکان خلد آشیان شیخ محمد تقی جمالی ولد مرحوم حاجی محمد دهنوی فی ۱۹ شهر صفر ۱۳۶۴»

در حاشیه سطح سنگ قبر او این ابیات حجاری شده است:

«در روز جزا که جمله خلقات زد صف
دارند همه نامه اعمال بکف

علی سلیمانی‌پور /نویسنده

  • ۸۶۶
علی سلیمانی‌پور /نویسنده

نویسنده : سلیمانی‌پور - علی
محل نشر : قم
تاریخ نشر : ۱۳۸۰/۰۵/۲۳
رده دیویی : ۲۹۷.۱۵

نیت حج

  • ۹۹۳
نیت حج

محمدمهدی سلیمانی:

درمسابقات قرآن شرکت نمودم در روز اختتامیه معلوم شد که رتبه نخست را بدست آوردم .وقتی که اسم مرا برای گرفتن جایزه خواندند آیة الکرسی را به نیت حج عمره خواندم.ناگهان شنیدم که...

دکترکریم عسگری مبارکه؛نویسنده

  • ۱۱۷۴
دکترکریم عسگری مبارکه؛نویسنده

دکتری,پسیکوفارماکولوژی,دانشکده پزشکی دانشگاه ناتینگهام,انگلستان,1381-1385
کتابها:
ضروریات پسیکوفارماکولو‍ژی : مبانی عصب شناختی ،زیست شیمیائی و کاربردی(272ص)[چاپ دوم],ترجمه,انتشارات جهاد دانشگاهی,1391,
ضروریات پسیکوفارماکولو‍ژی : مبانی عصب شناختی ،زیست شیمیائی و کاربردی(272ص)[چاپ سوم] ,ترجمه,جهاد دانشگاهی اصفهان,1391,

دکتربهنام قاسمی مبارکه،مدرس آکادمی ملی المپیک

  • ۱۱۷۵
دکتربهنام قاسمی مبارکه،مدرس آکادمی ملی المپیک


متخصص توانبخشی ورزشی و ماساژ

استادیار دانشگاه
مدرس آکادمی ملی المپیک

کتابها:

    

فیلم:حوض ماهی

  • ۹۵۷
فیلم:حوض ماهی

 


دریافت
مدت زمان: 5 دقیقه 20 ثانیه 

فیلم: امامزاده شاهکوچک(عزالدین محمد)

  • ۱۰۷۴
فیلم: امامزاده شاهکوچک(عزالدین محمد)

 


دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 2 ثانیه 

به همین شاه کوچک خودمان 

که دلم رامزارخواهم کرد

تابه دروازه های پاک بهشت

شهرتان راسوارخواهم کرد

"شمین"

 

فیلم: روستای بداغ اباد

  • ۱۰۸۲
فیلم: روستای بداغ اباد

 


دریافت
مدت زمان: 4 دقیقه 51 ثانیه 

فیلم: شهرستان مبارکه

  • ۱۰۰۶
فیلم: شهرستان مبارکه

 

 

مدت زمان: 5 دقیقه 10 ثانیه 

سیف الله جعفری/شاعر

  • ۱۱۵۰
سیف الله جعفری/شاعر

سیف الله جعفری متولد  ١٣٢٥

 

جاده ها را سنگ مرمر میکنم

هر چه می دارم به ساغر میکنم

تا که همراهی کند هربرگ وباد

شانه بر زلف صنوبر میکنم

امین بخشایی/شاعر

  • ۱۰۳۸
امین بخشایی/شاعر

1

در انتهای خلوت ترد ترانه ها  

می ریزد از سکوت قلم عاشقانه ها

در شهر ما غروب ادب زوزه می کشد 

هیهات از تفاوت ژرف زمانه ها

سکان خرد کشتی و طوفان حادثه  

در انتظار مردن مردان،کرانه ها

مردن بیان بی کسی اعتقاد بود  

 از یاد رفته خاطره جاودانه ها

از قبر من حکایت خشکی جوانه زد  

موران و سقف تیره ی این آشیانه ها

روزی که زندگی به وجودم تبر کشید

دیدم درون چشم سپیدش نشانه ها

چشمی که بسته می شد و می گفت زیر لب 

از حرف ناتمام تمام ترانه ها

الهه سعیدپور/شاعر

  • ۱۳۹۴
الهه سعیدپور/شاعر

الهه سعید پور

از سن یازده سالگی به نوشتن قطعات ادبی پرداخت وسپس به سرودن شعر سپید و غزل روی آورد.

1

من که باور نمیکنم تب را با وجور حرارتت در من

در دل شعر های زنده به گور کفنت را که میکنم در تن

گریه کردم شبیه چشمانت آمدم تا نوازشم بکنی

زل زدم توی خاطرات عبوس زل زدم در حقیقتی از زن

الهام محمدی خوانسارکی/شاعر

  • ۱۱۰۸
الهام محمدی خوانسارکی/شاعر

الهام محمدی خوانسارکی متولد۱۳۶۴

1

در میان نفس های رودخانه دهمان

آب های آزادی رویا جریان دارد

و میان موج هایش

تکرار نبض سنگریزه های آن

و سکوت درختهای عریان شده زمان

و حضور سلطان سرخ گون آسمان ، آخر روز را تثبیت می کند

و میان صدای آب و سوز پائیزی

و میان خنده های کودکانه ذهنم

رابطه ایست که هیچگاه

اکرم سلمانی/شاعر

  • ۱۲۸۰
اکرم سلمانی/شاعر

اکرم سلمانی متولد ۱۳۶۷کارشناس رشته روانشناسی عمومی                                       

1

با بغض میانه خوبی ندارد

اگر فرو ریخت جا نخور

زنی که عمریست

به شانه هایی کاذب تکیه داده است

زندگی را بد می فهمد

حتی اگر جور دیگری ترجمه کنی

محموددهقانی؛شاعر

  • ۱۱۱۹
محموددهقانی؛شاعر

 پرچین بی برگی

به خوش اندامی شبرنگ افکار معما یت    

و رقص نورو آئینه به تالار معما یت    

شب دلتنگی لک لک بروی موج می رقصم  

به شوق خط رؤیاهای پرگار معما یت   

شبیه سوزنی امشب لبت را بخیه می بافم

زبان واژه ام چشم سخن بار معما یت   

خزان دیگری از جنس افکارم هوایی شد  

شدم پرچین بی برگی به گلزار معمایت   

نمی پرسی چرا چرخ زبان بر گوش رؤیا زد ؟

شب دلبستگی گم شد در اسرار معما یت     

به چنگ خفت می رفتی به تارو پود قا لی ها  

ترنجی بی لچک می شد شب تار معما یت 

 شباب عمر طوفا نی به چشم یاس شبنم شد 

و من بی قطره بارانم در انظار معما یت   

 کسی بی وقفه می بافد تن شلاق باور را     

                              که عمری بی خبر مانده ز اخبار معما یت                                     

اولین جلد «نامه خسروان» توسط دکترغلام محمدطاهری منتشرشد

  • ۱۷۰۹
اولین جلد «نامه خسروان» توسط دکترغلام محمدطاهری منتشرشد

اولین جلد «نامه خسروان» گزارش و ویرایش شاهنامه فردوسی بر‌اساس دستنویس سن ژوزف به کوشش دکتر غلام محمد طاهری مبارکه در دسترس علاقمندان ادبیات قرار گرفت.

دکتر غلام محمد طاهری مبارکه در معرفی این کتاب نوشته‌اند: «گزارش و ویرایش شاهنامه فردوسی بر اساس دستنویس نویافته سن ژوزف (بیروت) که از معتبرترین نسخه‌های شناخته شده تاکنون است، از دیدگاه واژگانی، اساطیری، داستانی و زیبایی شناختی‌، در چندین دفتر به چاپ خواهد رسید. در هر دفتر بیت به بیت شاهنامه با معتبرترین دستنوشته‌ها و نسخه‌های چاپی سنجیده می‌شود و نیز شرح‌های مشهور شاهنامه مورد نقد، تحلیل و تفسیر قرار خواهد گرفت.

دکترغلام محمدطاهری/ادیب ونویسنده

  • ۱۲۷۲
دکترغلام محمدطاهری/ادیب ونویسنده

کتابها:


مقالات:دریافت

عنوان: اصطلاحات اسماعیلیه در آثار ناصر خسرو.pdf
حجم: 476 کیلوبایت

اسماعیل کریمی دهنوی/نویسنده

  • ۱۱۳۶
اسماعیل کریمی دهنوی/نویسنده

م‍ب‍ارک‍ه‌ در گ‍ذرگ‍اه‌ ت‍اری‍خ‌/ ت‍ال‍ی‍ف‌ اس‍م‍اع‍ی‍ل‌ ک‍ری‍م‍ی‌
پدیدآور
ک‍ری‍م‍ی‌، اس‍م‍اع‍ی‍ل‌
تاریخ اثر ، ۱۳۷۷
موضوع
م‍ب‍ارک‍ه‌ -- س‍رگ‍ذش‍ت‍ن‍ام‍ه‌
شرح د، ۱۰۴ ص‌.م‍ص‍ور، ع‍ک‍س‌
ک‍ت‍اب‍ن‍ام‍ه‌: ص‌. ۱۰۴ - ۱۰۲؛ ه‍م‍چ‍ن‍ی‍ن‌ ب‍ه‌ص‍ورت‌ زی‍رن‍وی‍س‌
ناشر
[ش‍ه‍رک‍رد]: زاگ‍رس‌
شابک ‭9649143599
شماره بازیابی دیوی ‭۹۵۵/۹۳۴۸
شماره بازیابی کنگره ‭DSR۲۱۲۱‭‬‭/ب۲ ‏‫‭ک۴ ۱۳۷۷
شماره کتابشناسی ملی ‭م‌۷۸-۱۴۲۵۴

اسماعیل کریمی دهنوی از فرهنگیان فرهیخته و بازنشسته مولف این کتاب می باشد . تحقیقات این کتاب در سالهای 1373تا 1376انجام داده ودر سال 1377به چاپ رساند . چون تااین سال کتابی درباره مبارکه نوشته نشده بوده است .مبادرت به نوشتن این کتاب کرد . حاصل تحقیقات اسماعیل کریمی است . این کتاب در پنج فصل نوشته شده است .در فصل اول تاریخ اصفهان را بطور فشرده از اول اسلام تا دوران صفوی نگاشته است در فصل دوم به منطقه سرسبز لنجان وبرنج لنجان وموقعیت طبیعی این شهر را معرفی کرده است .در فصل سوم خان لنجان را همرا ه با مشاهیر آن معرفی نموده است . وتاریخ آنرا مختصر نوشته در فصل چهارم به پیشینه مبارکه وروستاهای آنرا از لحاظ موقعیت جغرافیایی آن بررسی نموده است ومحل های مختلف لنجان مثل خان لنجان وقدیمی ترین محل های شهر بازار مبارکه اسماعیل ترخان ،دهنو، صفایییه نهجیر ، درچه کلماران ،نصیر آباد ،روستای آسیاباد حسن آباد قعه بزی ،دهسرخ ،سورچه بالا، تالخونچه ،کوشکیچه وینیچه ،سرارود ،محمدیه ،دیزیچه که اکنون شهر شده است لنچ ،نکو آباد ، فخر آباد ،میر آباد را نام برده است فصل پنجم به آشنایی با فرهیختگان عرصه فرهنگ وهنر شهرستان پرداخته و صاحب بن اسماعیل عباد ف سید علی موسوی نسب ، سید محمد علی مبارکه ای صاحب 26 اثر را معرفی نموده است . این کتاب چاپ دوم آن درانتشارات ام ابیها قم در 4000نسخه انتشار یافته است .

«کتاب گلزار میرزا محمد باقر نقاش باشی» نوشته : مصطفی کمالی

  • ۱۴۰۷
«کتاب گلزار میرزا محمد باقر نقاش باشی» نوشته : مصطفی کمالی

سپاس پروردگارجهانیان را که استان اصفهان و شهرستان مبارکه به ویژه محلّه‌ی دهنو را از فیض داشتن چنین افتخاراتی بی‌بهره نگذاشت و فرهیختگانی چون مرحوم «محمدباقر نقاش‌باشی دهنوی» نقاش، قلمدان‌ساز، شاعرو عارفی توانا را نصیب این دیار نمود تا پیشینه‌ی تاریخ هنری این سرزمین را شاهد و گواه باشند. درود خدا بر روان پاکش که مرد حق بود و امیدوار به هدایت حق. چنان که در اشعارش می‌فرماید: «صدقیا کن دوستی با حق که حق/ دوستانش را هدایت می‌کند»

اعتقادی محکم و استوار به هم‌سو بودن فعل و کلام داشته و خود به صراحت می‌گفت: «هرکه فعلش همه شرک است و کلامش توحید / صورت آدمی و سیرت شیطان دارد» و سرانجام کار خود را به خدا واگذار نمود که او را قادر و توانا بر همه‌ی کارها می‌دانست و چنین سرود که: صدقی به خدا گذار کارت / کو بر همه کارها تواناست

این حقیر، مصطفی کمالی یکی از نوادگان آن مرحوم با جمع‌آوری اطلاعاتی در مورد این هنرمند و آثار هنری‌اش درتابستان 91 موفق به چاپ اول کتاب «گلزار محمّد باقر نقّاش‌باشی دهنوی» شدم.پس از آن با اطلاعات جدید دریافتم که هنرایشان فراتر از چیزی است که به نظر می‌رسد؛ طبق مستندات، مرحوم نقّاش‌باشی دهنوی جزء برترین‌های دنیا در رشته‌ی قلمدان‌سازی و نقاشی می‌باشد؛ که آثار وی شهرت جهانی دارد و در آن سوی مرزها به نام نقاش سمیرمی شناخته می‌شود و سمیرمی از این‌رو به وی اطلاق می‌شده که دهنو زادگاه وی قبلا جزء سمیرم سفلی بوده است.

از این‌رو تصمیم به چاپ دوم نمودم، که در این چاپ زندگینامه، آثار و گزیده‌ای از اشعار وی را آورده تا نسبت به مقام شامخ این نقشبند جمال و کمال، ادای دین نمایم؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

درباره گردآوری و تحقیق

در مجموعه «کتاب گلزار میرزا محمد باقر نقاش باشی» نگارنده کوشیده بدون اغراق، با حفظ امانت داری و دقّت هرچه بیشتر در جمع آوری زندگی نامه، گزیده اشعار(باتوجه به دست خط ریز، فرسودگی بعضی صفحات دست نوشته و افتادگی‌های احتمالی حروف که وجود داشته) رعایت احتیاط را نموده و در مورد آثار نقّاشی وی نیز با توجّه به سودجویی افراد در منسوب کردن تابلوی دیگران به نقّاش باشی دهنوی برای به فروش رساندن به قیمت گزاف‌تر،کلیه آثار شناسایی شده با مشورت و تأیید استاد هنرمند جناب آقای دکتر حمید فرهمند بروجنی که مشرف بر آثار ایشان است آورده شد است.

تابلوهایی در مجموعه‌های مختلف بعضاً با رقم جعلی و یا بدون رقم مشاهده شد که به نقّاش باشی نسبت داده بودند که مورد تأییدایشان نبود واز ذکر آنها خود داری می‌نمایم و سعی نموده‌ام دیدگاه ونقد استادان و هنرمندان صاحب نظر را عیناً منعکس نمایم.




محمدباقرنقاش باشی

  • ۱۵۵۰
محمدباقرنقاش باشی


 نقاش باشی, محمد باقر (1283-1352ق)

نقاش وشاعر متخلص به صدقی :ملقب به نقاش باشی :وی دردهنو شهرستان مبارکه به دنیا آمد وهمان جا نشو ونمو یافت سپس برای کسب هنر دلخواه خود به اصفهان رفت .نقاش باشی با استعداد درخشانی که در نوجوانی داشت مورد تشویق شاهزاده ظل السلطان قرار گرفت واز اولقب نقاش باشی دریافت کرد. این هنرمند در رشته های گوناگون نقاشی از قبیل :رنگ وروغن ,آبرنگ ,سیاه قلم ,طراحی ,شبیه پردازی ,جانور سازی ,گرفت وگیر حیوانات ومنظره سازی وابداع رنگهای متنوع وزیبا استعداد فراوان داشت .وی در قلمدان سبکی کاملا مشخص وابتکاری دارد که به هیچ یک از استادان دیگر شبیه نیست وبر خلاف آنان که با آبرنگبر روی قلمدان نقش آ فریده اند وی با رنگ و روغن به لطافتی هر چه تمامتر و جاذبه ای هرچه افزونتر نقش آفرینی کرده است .این نقاش پر آوازه در آب رنگ وروغن مهارت داشته وکارهای وی از گرانبهاترین آثار هنری این دوره محصوب می شود نقاش باشی یکی از چهرهای درخشان هنر ایرانست که در نقاشی قلمدان سبک ویژه ومشخصی ارائه کرده وهمواره آثارش خواستاران فراوان داشته است  سمیرمی بسیاری از کارهای خود را در دامن طبیعت به کمال رسانده و آثار حیرت انگیزی به وجود آورده است .به نوشته استاد کریم زاده قلمدانهای ساخت وی چنان دل انگیز است وتصاویر آنچنان زنده که گویی به تازگی از زیر دست استاد خارج گشته از ابتکارات وی در رنگ آمیزی اینکه از ترکیب رنگ سبزوسرنج  رنگی نو ساخته ودر نقوش خود آن را به کار برده است . او اشعار را نیکو می سرود واز اعضاء انجمن ادبی شیدا در اصفهان بود. سمیرمی مردی پرهیزکار وآشنا به علوم دینی ودر عین حال دارای مشرب عرفانی بود ودر بعضی از انجمنهای ادبی اصفهان شرکت می کرده است

مغز نغزی جو که نزد من عرف                  یک گهر بهتر که یک دریا صدف

 

معرفی بعضی آثار وی ازکتابهای هنرمندان

علیرضااسلامی فر-شاعرونویسنده

  • ۱۱۲۴
علیرضااسلامی فر-شاعرونویسنده

کتاب خورشیددیارسپاهان

مروری کوتاه برشخصیت علامه مجلسی

به قلم:علیرضااسلامی فر

ناشر: کانون قران وعترت دانشگاه ازاداسلامی مجلسی-1389

حدیث دیگران از فرامرزمیرشکارمبارکه

  • ۱۱۷۲
حدیث دیگران از فرامرزمیرشکارمبارکه

دریافت   

این کتاب درباره نظرات اندیشمندان غربی درباره قرآن کریم می باشد.

دکتر احمدرضا یلمه‌ها

  • ۱۲۴۷
دکتر احمدرضا یلمه‌ها


دکتر احمدرضا یلمه‌ها، در سال ۱۳۵۳ در یک خانواده مذهبی در شهر طالخونچه از توابع شهرستان مبارکه واقع در استان اصفهان متولد شده و هم اکنون ساکن اصفهان می باشند.

ایشان دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در مدرسه امام صادق (ع) شهر طالخونچه به اتمام رسانیده است و سپس وارد دبیرستان طالقانی این شهر شده و در سال ۱۳۷۱ در رشته فرهنگ و ادب موفق به اخذ مدرک دیپلم گردیده است. سپس در همان سال (۱۳۷۱) موفق به قبولی در رشته کارشناسی زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان شده و در سال ۱۳۷۵ با معدل کل ۹۴/۱۷ و با درجه ممتاز فارغ التحصیل گردیده است . وی بلافاصله در سال ۱۳۷۵، در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان پذیرفته شده و در عین حال جزء اولین دانشجویان المپیاد علمی کشور نیز شناخته شده است. در سال ۱۳۷۷ با معدل ۹۶/۱۷ و با کسب رتبه ممتاز، موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه اصفهان گردیده است. نامبرده در سال ۱۳۷۷ در آزمون دکتری دانشگاه اصفهان با رتبه کتبی ۱ یک پذیرفته شده و در سال ۱۳۸۳ موفق به دریافت دکتری تخصصی از آن دانشگاه گردیده است. وی در حال حاضر یکی از جوان‌ترین کسانی است که دارای مرتبة استادی در رشته زبان و ادبیات فارسی در کشور است و دارای ۱۹ جلد کتاب چاپ شده و بیش از ۹۰ مقاله علمی – پژوهشی می‌باشد.

علیرضا موسوی/بازیکن تیم ملی هندبال ایران

  • ۱۶۹۲

متولد ۷ اردیبهشت ۱۳۶۹ شهرستان مبارکه

٣سال قهرمانی در لیگ برتر ایران باتیم سپاهان درسالهای ٨٩-٩٠-٩١

مقام سوم لیگ ٩٢ باتیم سپاهان

مقام سوم نوجوانان اسیا درکشور عمان درسال ٨٨ و راهیابی به جام جهانی نوجوانان در کشور تونس ومقام ١٠جهان دربین ٣٠تیم شرکت کننده درسال ٨٩

مقام سوم جوانان اسیا درتهران درسال ٩٠ وراهیابی به جام جهانی جوانان در کشور یونان ومقام ١١جهان ازبین ٣٢ تیم شرکت کننده

مقام دوم انتخابی المپیک باتیم ملی بزرگسالان درسال ٩٠ درکشور کره

مقام سوم ملتهای اسیا درکشور بحرین وراهیابی به جام جهانی هندبال درقطر درسال ٢٠١۵ باتیم ملی بزرگسالان

وسابقه حضور در تیم ملی بزرگسالان ایران از سال ٨٨ تا به حال

مربیان:آقایان سلیمانی نصوحی درخشان اکبریان و.. 

محمد رضا باقری-خبرنگار

  • ۱۰۳۲
محمد رضا باقری-خبرنگار

محمد رضا باقری

متولد: 1377

""  تقدیر از محمد رضا باقری در نمازجمعه ی شهر دیزیچه به عنوان خبرنگار برتر

و حوزه امام حسین (ع) شهر دیزیچه

 و کانون بسیج هنرمندان شهرستان مبارکه  در هفته ی شهادت شهید آوینی و روز هنرمند . ""

شعری برای شهیدمسعودخواجه

  • ۱۱۲۸
شعری برای شهیدمسعودخواجه

سروده:فرامرزمیرشکارمبارکه"شمین"

خاطره سیدمحمدعلی مبارکه ای

  • ۱۲۵۰
خاطره سیدمحمدعلی مبارکه ای

محمدعلی مبارکه ای 
تولد: ۱۲۷۷ش. 
وفات: ۱۳۲۴ش. 

ملامحمدلویی

  • ۸۱۳
ملامحمدلویی

ملامحمدلویی پدرنصرا...تاج الشعرای لویی می باشد که مجیداوحدی (یکتا)درمجله وحید- سال۱۳۴۷-شماره۶۰ ضمن یاداز تاج الشعراء لویی خاندان وی را اهل فضل وعلم می داند ولقب ملا بر روی گواه این مطلب است.

پژوهشگر:فرامرزمیرشکارمبارکه

میرزا اسمعیل‏ خان ثاقب لویی (ثاقب اصفهانی)

  • ۷۵۹
میرزا اسمعیل‏ خان ثاقب لویی (ثاقب اصفهانی)

مجیداوحدی (یکتا)درمجله وحید- سال۱۳۴۷-شماره۶۰  می نویسد:

میرزا اسمعیل‏خان متخلص به ثاقب فرزندتاج الشعرالویی است که نویسنده کرارا محضر او را چه در انجمن ادبی و چه در خانه مسکونی درک نموده‏ ام او نیز دیوان شعری داشت حاوی قصیده و دیگر انواع شعر و از 20 هزار بیت تجاوز میکرد-ثاقب مردی متواضع خوش‏محضر و شیرین‏کلام بود او هشتاد و نه‏ سال عمر کرد و در سال 1320 خورشیدی بلاعقب بسرای باقی رفت.ابیاتی چند از دیوان او که بچاپ نرسیده ذیلا نقل‏ کرده بنوشته خویش پایان می‏بخشم:

ملا قاضی عسکر ( ثاقب اصفهانی)

  • ۱۲۳۹
ملا قاضی عسکر ( ثاقب اصفهانی)

ملاملک احمد قاضی عسکر(محمدحسین)
تولد و وفات: (1365/1360 -1285 ق)، قمری
محل تولد: اصفهان-مبارکه-لاو
شهرت علمی و فرهنگی: نویسنده و شاعر
وی عموی تاج‌الشعرا ، شهاب ، است. ثاقب به‌ امر فتحعلی‌شاه به‌ نگارش "تاریخ جهان آرا" پرداخت. گمان می‌رود که او "دوازده بند" محتشم کاشانی را مخمس کرده است. 

قصایدی از او در کتاب "مدایح معتمدیه" آورده شده است.

اسلافش همه از افاضل و برخى از ایشان منصب قاضى عسکر داشتند. ثاقب از شاعران و استادان فن ادب در اصفهان بود که در عموم انجمن‏هاى ادبى حاضر مى‏شد، و در انجمن ادبى شیدا از استادان مسلم به شمار مى‏رفت. وى در یکى از اطاقهاى تکیه تویسرکانى اصفهان به خاک سپرده شد. اثر او: «دیوان» اشعار.

منبع:اثز آفرینان جلد شش

پژوهشگر:فرامرزمیرشکارمبارکه

میرزا حسن‏ خان لویی-شاعر،خطاط

  • ۷۳۴
میرزا حسن‏ خان لویی-شاعر،خطاط

 جناب مجیداوحدی (یکتا)درمجله وحید- سال۱۳۴۷-شماره۶۰ می نویسد:میرزا حسن‏ خان لویی فرزندتاج الشعراشهاب لویی بجز شعر از کمالات پدر بی‏بهره نبود خط شکسته و نستعلیق ریز را بسیار خوش می‏نوشت-دیوان پدرش شهاب بخط او که در منزل برادرش میرزا اسمعیل‏خان مشاهده کردم-همچنین کتابی بنام‏ اندرزنامهء قابوس نزد این جانب موجود است که بخط شکسته خوش نوشته و بدینگونه رقم نموده:»...و انا عبد الذلیل میرزا حسن ابن مرحمت‏پناه‏ تاج اشعراء غفرله»تاریخ کتابت جمعه نهم شهر شعبان 1295 هجری 

پژوهشگر: فرامرزمیرشکارمبارکه

علی‌محمد بن شیخ احمد مبارکه

  • ۱۴۹۳
علی‌محمد بن شیخ احمد مبارکه

ملاعلی محمدبن شیخ احمدمبارکه ،فقیه،خوشنویس،شاعرومفسرقرآن کریم  که آثاری از قرآنهای مکتوب، دیوان اشعار وتفسیر وی درنزد نوادگان وی موجود می باشدبانی مسجدجامع شهرمبارکه می باشد.

این عالم هنرمندبنابروصیت خود درشهرنجف اشرف مدفون گردیده است.

گنبدقدیمی مسجدجامع مبارکه درحدود بیست سال پیش بدون توجه به قدمت تاریخی آن  در جریان بازسازی مجدد مسجدجامع مبارکه به کلی معدوم گردید.

(فرامرزمیرشکارمبارکه،مدیرسایت خانه ی مفاخر از نوادگان دختری وی می باشد.)

همایش نسخه خطی علی‌محمد بن شیخ احمد مبارکه  -کلیک کنید

وجه تسمیه شهرها وروستاهای مبارکه

  • ۸

آدرگان: جایگاه آتش-آتشکده

نهچیر: شکارگاه

بروزاد: مکان باصفایی که برآب زاده شده- جایی که پیرامون آن سراسرآب است.

جوشان: آبخیز،پرآب وباصفا

 

اشنایی با حجت الاسلام والمسلمین محمد جواد محمدی.امام جمعه مبارکه

  • ۲۱۷۳
اشنایی با حجت الاسلام والمسلمین  محمد جواد محمدی.امام جمعه مبارکه

زندگینامه حضرت حجت الاسلام والمسلمین محمدی

در ادامه مطلب می توانید مشروح کامل این زندگینامه را مطالعه بفرمایید

در خرداد ماه 1347 در شهر قهدریجان اصفهان و در بیت علم و فضیلت به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم آیت الله حاج شیخ ابوالقاسم محمدی از علمای طراز اول اصفهان و از مدرسین عالیمقام حوزه علمیه قم بودند. ایشان پس از گذراندن دوره ابتدایی، در سال 1358 به همراه خانواده به قم عزیمت و تا سال 1386 در قم اقامت داشته اند. سال اول دبیرستان به عضویت بسیج در آمده و اولین بار در سال 1362 در سن 15 سالگی عازم جبهه های جنگ شد و در عملیات والفجر 10 به درجه جانبازی نائل آمد.

پس از اخذ دیپلم در رشته اقتصاد وارد حوزه علمیه قم شدند و با عنایات ویژه الهی و لطف ائمه اطهار و نبوغ و استعداد ویژه، ابتدا به عنوان شاگردی ممتاز و سپس به عنوان استادی حاذق و توانمند مشغول فعالیتهای علمی و پژوهشی شدند به شکلی که اکثر دروس حوزه را تا سطح عالی آن تدریس می نمود در همین زمان بعنوان مشاور در مدارس علمیه فعالیت و در رشته روانشناسی تحصیل می نمود. دروس خارج از حوزه را از محضر بزرگانی همچون حضرات آیات عظام مکارم شیرازی، سبحانی، جوادی آملی و تبریزی(ره) استفاده نمودند.

تاج الشعراءشهاب اصفهانی

  • ۱۶۹۷
تاج الشعراءشهاب اصفهانی

لغت نامه دهخدا

شهاب اصفهانی . [ ش ِ ب ِ اِ ف َ ] (اِخ ) میرزا نصراﷲ. از شعرای دوره ٔ ناصرالدین شاه قاجار بود و از طرف حاجی میرزا آقاسی به لقب تاج الشعراء ملقب گردید و مدایحی درباره ٔ میرزا آقاسی و ناصرالدین شاه و مراثی در تعزیه ٔ سیدالشهداء دارد. (از مجمع الفصحاء ج 2 ص 219).

تاج ‏الشعرا میرزانصراللَّه . متخلص به شهاب.

مقرن 13 ه.ق متوفّى 1291 ه. ق در اصفهان.

ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟/فرامرزمیرشکارمبارکه"

  • ۱۰۰۸
ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟/فرامرزمیرشکارمبارکه"


ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟

یک شانه ، یک جنازه وصدکوه غم به دوش

امشب دراین مصیبت عظمی چه می کنی؟

ای مرد دلشکسته ی تنها چه می کنی؟....

امشب برای دفن جگرگوشه ی رسول

تنهامیان این همه اعدا چه می کنی؟

چل قبرمی کنی که نجویندیاس تو

باتربتی که کنده به دلها چه می کنی؟

گیرم زهجریاس توشب هم خبرنشد...

فردا جواب پرسش دنیا چه می کنی؟

خورشیدچون ز روشنی اش می کندسئوال

درپاسخش سپیده فرداچه می کنی؟

گاهی کنارقبرپیمبر، گهی بقیع...

دانی بحال شیعه ی زهرا چه می کنی؟

فرداکه فاطمه زدل خاک سرزند

ای گل زشرم رویش بیجا چه می کنی ؟

تومی روی ولی چه کند زین سپس علی...

ای جان به جان حضرت مولا چه می کنی؟

امشب "شمین" به ضجه نشسته است باعلی...

ای دل شکسته درغم زهرا چه می کنی؟

حسام بهرامی/شاعر

  • ۱۳۷۱
حسام بهرامی/شاعر

حسام بهرامی ازشاعران معاصرشهرستان

اشعار زیبای ذیل از اوست:

 

هر جا که رفتم هی راه و بی راه

عطر تو جاری در نا خودآگاه