خاطره ای از شهیدحاج ابراهیم جعفرزاده در کتاب مثل یک خواب

  • ۷۸۵
خاطره ای از شهیدحاج ابراهیم جعفرزاده در کتاب مثل یک خواب

صورت حاج ابراهیم ، از خجالت قرمز شده بود . به اصرار مادرش توی اتاق زن ها آمده بود . صدای پچ پچ زنانه می آمد .همه کل کشیدند و دست زدند . ابراهیم چشم هایش را بست . جلوتر آمد و گفت : می خواهید داماد را ببینید یک صلوات بفرستید .صدای خنده و صلوات زن ها توی اتاق پیچید . سر به زیر تا نزدیکی عروسش آمد و تبریک گفت . عروس، سر تا پایش را نگاه کرد . لباس ساده ای پوشیده بود . یک پیراهن و شلوار ساده و همان اورکت خاکستری رنگ سپاه . سرش را پایین انداخت . حاجی جوراب نپوشیده بود . پشت سرش، کسی آهسته می گفت : « پاسدار اسلام که باشد ، چرا با دمپائی آمده دنبال عروس ؟» حالا می فهمید زن ها چه در گوش هم پچ پچ می کنند . لبخندی زد . مادر حاجی روی سرشان نقل ریخت …

معرفی کتاب: مثل یک خواب

  • ۸۲۸
معرفی کتاب: مثل یک خواب

 پیرمردها و پیرزن های یزد، هنوز هم سخنران قبل از خطبه های نمازجمعه را از یاد نبرده اند. حرف های همین سخنران بود که دل هایشان را زیر و رو می کرد و جوان هایشان را راهی جبهه. ابراهیم فرمانده تیپ الغدیر یزد بود. با آن که متولّد سال 1339 در اصفهان بود، امّا مردم یزد بیشتر از اصفهانی ها می شناختنش. یکی دوباری هم سخت مجروح شد، توی مسجد برایش ختم " امن یجیب " برداشتند، تا دوباره سرپا شود. سال شصت و سه، عملیّات بدر، شهید شد. موقع تشییع اش توی اصفهان، یک تابوت خالی هم در یزد تشییع کرده بودند. آخر به مردمی که آنقدر دلبسته اش بودند، نمی توانستند بگویند منتقلش کرده ایم اصفهان. اما پسرش، علیرضا که آن موقع هفت ماه داشت، از بابای بیست و چهار ساله اش، به اندازه ی یزدی ها هم خاطره ندارد. »

کتاب " مثل یک خواب "، اثر راضیه عزیزی است که به سردار شهید ابراهیم جعفرزاده(1339 ـ 1362 ) می پردازد به روایت همسرش، خانم هادی. این کتاب در 72 صفحه ، با نثری ساده و روان، از سوی انتشارات ستارگان درخشان، مؤسّسه ی حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدّس، سپاه صاحب الزّمان( عج )، در 1390 ش در اصفهان منتشر شده که یکی از کتاب های مجموعه ی " از عشق باید گفت " است 

شهیدحاج ابراهیم جعفرزاده ،هماهنگ کننده مبارزات انقلاب در شهرستان مبارکه

  • ۸۴۱
شهیدحاج ابراهیم جعفرزاده ،هماهنگ کننده مبارزات انقلاب در شهرستان مبارکه

حاج ابراهیم جعفرزاده فرمانده تبپ مستقل ۱۸ الغدیردر تاریخ ۳۹/۱۱/۲۲ در یک خانواده مذهبی و متدین، در شهر شهیدپرور اصفهان بدنیا آمد.

 از همان دوران دبیرستان، پی به ماهیت رژیم منفور پهلوی برده و مبارزه با آن را آغاز نمود. به هنگام برپایی جشن‌های سلطنتی، زبان به اعتراض می‌گشود، که در این رابطه چندین بار دستگیر و مورد آزار عمال رژیم شاه معدوم قرار گرفت.

این شهید بزرگوار همچنین در ساماندهی و شکل دهی فعالیتهای ضد رژیم ستمشاهی در شهرستان مبارکه  همراه با شهدای بزرگواری هنچون نصوحی ،زینلی،ربیعی و مختاری نقش مهمی را ایفا نمود